تبلیغات
پرنس های سیگاکو - توصیف قسمت
توصیف قسمت
سلااااااااااام



همون طورکه دربرنامه ها نوشته بودم امروز یه توصیف قسمت می گذارم اون قسمتی که قول دادم رو هنوز ترجمه نکردم به خاطر همین توصیف یک قسمت دیگه که قسمت های خنده دار زیاد داشت رو می گذارم . البته این قسمت زیرنویس انگلیسی نداشت به زبان ژاپنی بود منم که ژاپنی در اون حد بلد نیستم برای همین یه توصیف عکسی میگذارم و یه توضیحات مختصری می دم  درمورد جاهای خنده دارش چون بقیه اش رو درست نفهمیدم.

حالا برید به ادامه مطلب 
اول یک عکسهایی از تیتراژش میگذارم .

حالا خود قسمت :

تا اونجایی که من متوجه شدم مال بعد از مسابقات ملی هست که تیم سیگاکو+سال بالاتری هاش که همون عضو اصلی قبل بودن+تیمی که کینتارو توش هست(چون اسمش سخت بود حوصله حفظ کردنش رو نداشتم)به آمریکا اومده بودند ریوما جان هم که آمریکا تشریف داشتند به خاطر مسابقات (این طورکه من فهمیدم) حالا این تیکه ای که من می خواهم بگم مال یه قسمتیش هست که (بازم میگم چون ترجمه نداشت من ازروی تصویرحدس زدم)کینتارو می خواست یه خوراکی بخره پول هاش روشمرد دید پولش کافی نیست بعد ریوما یک دفعه که معلوم نبود ازکجا پیداش شده اومد کنار کینتارو البته حرف نزد 

ببخشیددیر کلیک کردم چشمای ریوما بسته افتاد

بعد ریوما خواست بره که کینتارو دیدش و دادزد ایچیزن(چه عجب نگفت کوشیمایه)البته بعدگفت کوشیمایه

بعدچشماش ومالید ببینه درست می بینه یانه بعد دوباره ریوما خواست بره که کینتارو یه ضربه بهش زد که ریوما جاخالی داد بعد هی توپ طرف ریوماپرت می کرد که ریوماهم جاخالی میداد همه ی مردم با تعجب داشتند به این دوتا نگاه می کردند که ریوما راکتش رو درآورد و شروع کردند به بازی

ببینید کجادارن بازی می  کنن


حالا میریم سراغ ایجی و اویشی و تاکا که روی پل بودند و داشتند حرف می زدند که یه توپی اومدبالاویه نفراز روپل پریدتا توپ رو برگشت بزنه 


بعد ایجی که مثل گربه ها هرچی درحال حرکت هست رو باید بگیره توپ روگرفت و باتعجب منتظرموندن ببینن اون پسره کیه 

بعدریوما که اون هارو دیده بود وایستاد و یچیزی گفت


بعد تعجب اونها بیشترشدوسه تایی دادزدندایچیزن
بعدریومارو بردن یه جایی که همه بودند وایجی هم طبق معمول داشت ریوماروخفه می کرد

بعدیه اتفاق هایی افتاد که من نفهمیدم هیچی البته درحدتوصیف نبود

این عکس رو برای قیافه ی کاچیرو (اگه اشتباه نکنم)گذاشتم 

خلاصه موقع برگشتن شد به ژاپن همه سوارقطاربودندبه جزءتزکاومومو البته اون هام داشتند میومدند تا سوار قطارشوند مومویه کالم خوراکی بغلش بود وتزکاهم یه مشمای سفید دستش حالا از این عکس حدس بزنید چی شد

بعله قطارحرکت کردو اونها جاموندن به قیافه ایجی و اینویی دقت کنیدخیلی جالب بود موموشیرو داد زد اما تزکا درسکوت مشماش که تودستش بود آروم افتاد بعد عینکش سفید شد 

همین دیگه لطفا نظرها زیاد باشه مامان گلم می خواست بره بیرون اما من بخاطراین پست باهاش نرفتم مامانمم ازدستم ناراحت شدحالا مامان نازنینم تهنایی رفته بیرون

ویه چیزدیگه احتمالا من دربرنامه هایه تغییراتی ایجادکنم که دیگه این اتفاق نیفته 


موضوعات: توصیف قسمت ،
[ یکشنبه 5 مهر 1394 ] [ 05:35 ب.ظ ] [ می ساکو ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب